بیایید با هم یک صعود رویایی را تجربه کنیم.

اگر تمایل به اجرای برنامه خاص کوهنوردی دارید با ما در میان بگذارید.

ایران – تهران – شهرزیبا

ایمیل ما

info@koohbist.com

تلفن پشتیبانی

تلفن :44120937

, ,

چالش های اولین صعود به قله دماوند

  • توسط سمیه مقدسی
  • شهریور 8, 1399
  • 38 بازدید

اولین صعود ها در کوهنوردی همیشه برای ما خاطره انگیزند، ضمن اینکه به نظر تجربه های گرانبهایی بدست می آوریم. قله دماوند برای کسانی که تازه کوهنوردی را شروع کردن، اولین جدال واقعی با اراده و تمرین و پشتکار است. در این نوشته سعی می کنم، تمرین ها و چالش های خودم برای اولین صعود به قله دماوند را برای شما بازگو کنم.

تقریبا دو سال بود که کوهنوردی می کردم و هیجان صعود قله ها شب های جمعه خواب را از چشم من می ربود. لحظه های حرکت فردا و چالش هایی که ممکن است پیش بیاید، را مرور می کردم، ساعت را برای 2 بامداد سر زنگ می گذاشتم و دقیقا تا همان وقت هم منتظر بودم، تا زنگش به صدا دربیاید.

تمرین و تکرار برای اولین صعود به قله دماوند

روزهای هفته به پارک نزدیک خانه می رفتم و بیش از یکساعت می دویدم، در انتهای پارک، تپه ای قرار داشت، گاهی هم بالای تپه می رفتم و آنقدر دور می شدم که برای برگشت به پارک باید از چند شهرک می گذشتم. بیشتر روزها 10 کیلومتر می شد، اما گاهی که خیلی خوابم میومد کمتر می دویدم و بیشتر راه می رفتم.

دویدن در هوای صبحگاهی لذتبخش بود و نوید صعودی دیگر را در هفته پیش رو می داد، از شنبه تا سه شنبه کم و بیش به برنامه آخر هفته فکر می کردم، اما سه شنبه قطعا برنامه را مشخص می کردم. گاهی دوستان تا آخرین لحظات پنجشنبه اسم قله ای که می خواستیم صعود کنیم را نمی گفتند و هیجان را چند برابر می کردند.

روزهای هفته همراه کار زیاد، تمرین و مطالعه به سرعت می گذشتند و خیلی سریعتر از اونکه فکر کنم، به روز جمعه رویایی می رسیدن، برای من هدف، صعود قله بود، و تمام جزئیات پیش رو و پشت سرم را حفظ می کردم. چون دوست داشتم همه قله ها را یکبار دیگر تنها صعود کنم.

علاقه به صعود تنهایی هر قله با اقتضای ورزش کوهنوردی منافات داشت، دلیل این خواسته می دونید چی بود؟ چون اونقدر تمرکز می کردم روی صعود و فرود، که همیشه از زیبایی ها کمتر استفاده می کردم، دلم می خواست، خودم تنها باشم و ساعت ها و روزها زمان برای صعود یک قله بگذارم، هر دره ای، هر یالی و رودخانه را تا انتها بروم و ببینم.

انتخاب همنورد برای صعود مهم است

تقریبا با وسواس برنامه های باشگاه ها و گروه های کوهنوردی را پیگیری و یکی را انتخاب می کردم. سعی می کردم قله ای را برگزینم که تا حالا نرفتم، گاهی گروه های کوهنوردی شهرمان مرا اقناع نمی کرد، برای همین از طریق دوستان و به لطف گوگل به شهرها و استان های دیگر هم سر می زدم. با تماس با گروه ها و سرپرست ها ثبت نام می کردم و راهی برنامه ای با همنوردان جدید می شدم.

همنورد در کوهستان مزیت های زیادی دارد، اما مهم ترین بخش آن شنیدن تجارب فوق العاده هر شخص از زبان خودش است، وقتی با یک نفر بیش از هشت ساعت در حال کوهپیمایی هستی، گام به گام در جهت صعود قله و کشف راهی جدید، کشف تفکری جدید هم شکل می گیرد.

همنورد ابتدای مسیر، در انتهای برنامه تبدیل می شود به دوستتان، همراهتان و عزیزتان، و اینجاست که متوجه می شوی، طبیعت بکر کوهستان یکی از جذابیت های ورزش کوهنوردی است و جذابیت دیگر سخنان ارزشمند دوستان تو در طبیعت با انرژی مثبت و همراه امید است.

معمولا منطقی و بدون تعصب سخن می گویند، رها از هر جهت و اینجاست که استراحت های چند دقیقه ای بعد از ساعتی راهپیمایی، با تعارف میوه و تنقلات شروع می شود، با خنده های زیبا ادامه پیدا می کند.

مطمئنم همیشه باید به استواری گام برداری و به اینکه چه زمانی می رسی، فکر نکنی، چون خواهیم رسید، فقط کافیه مطمئن باشیم که قوی گام برمی داریم.

برای آمادگی چه قله هایی را صعود کنیم؟

برای آمادگی و تمرین قله توچال را از چند مسیر صعود کردیم، قله توچال از دربند 5/5 ساعت ، هفته بعد توچال از کلک چال 7 ساعت، از دارآباد 9 ساعت و از ولنجک 6 ساعت طول کشید. چهارهفته برای تمرین صعود به قله دماوند، گذشت. روز موعود رهسپار شدیم از جاده هراز بعد از پلور به دوراهی رینه رسیدیم. و تا محل گوسفند سرا با ماشین شاسی بلند خودمان رفتیم.

از آنجا بارها را به قاطر دادیم و راه افتادیم، تمام مدت صعود محو تماشای مسیر قله بودم، غرورانگیز، استوار و زیبا، مسیر از گوسفند سرا روی یال با یک شیب متوسط به محوطه صافی رسید سپس مسیر را کمی متمایل به چپ بر روی یال ادامه دادیم تا به رودخانه اول رسیدیم، بعد از عبور از رودخانه کمی به سمت راست متمایل می شوید و آنقدر بالا می رویم تا به رودخانه دوم می رسیم.

آبی در مسیر وجود ندارد و رودخانه ها خشک بودند، از اینجا به بعد شیب کمی تند می شود و تقریبا از مسیر صعود قله چیزی معلوم نیست.بلاخره بعد از دوساعت بارگاه سوم دماوند را دیدم. مسیر را طوری در ذهنم حکاکی کردم، گویا از ابتدای تولدم اینجا زندگی کردم، چون مطمئن بودم، اینجا زیاد خواهم آمد.

همه یال ها و سنگ ها را نشان کردم و به خاطر سپردم، برگشتم به رشته کوه مقابل نگاه کردم، چقدر زیبا و منظم، بعدا فهمیدم نام آن خط الرأس دوبرار به طول 60 کیلومتر است.

بارگاه سوم دماوند پناهگاهی با تجهیزات کامل

بعد از برپاکردن چادر و نوشیدن چایی کمی سردرد گرفتم، که با خوردن استامینفون سعی در استراحت و آماده شدن برای فردا را داشتم. کمی در اطراف قدم زدم و داخل بارگاه را دیدم، وارد یک پاگرد کوچک و سپس پاگرد دوم می شوی که دو درب اتاق در آن قرار داشت. همراه پتو و به نظر گرم بود، سپس سالنی بزرگ با میز و صندلی و یک چایخانه، با خوردنی های متنوع، آب معدنی، نسکافه و عدسی گرم، جالب بود، کنار سالن یک راه پله بود که بالا می رفت و آنجا چندین اتاق و خوابگاه عمومی با تخت جای داشت.

نمایی بر روی پله های بارگاه سوم

کمی بالاتر از بارگاه دستشویی کوچکی بناشده بود، که باید آب از منبع کنار بارگاه برمی داشتی، به هر حال در این ارتفاع چنین بنای با عظمتی دیدنی بود.

همراهی جدید در این برنامه با ما بود، که گویا در ساخت بارگاه همکاری کرده بود، لذا داستان هایی را از ساخت برایمان گفت. سپس خیلی زود خوابیدیم تا 2 بامداد صبح بیدار شویم.

وقتی بیدار شدم، کوله ام را برداشتم، ولی کمی گیج بودم و اندکی سردرد داشتم، راه افتادیم، به بالا نگاه کردم، ردیف های زیادی از نور در حال حرکت بودند. هوا خنک و شب تاریک با ستاره های زیبا دلربایی می کردند.

تجربه اولین ارتفاع زدگی

بعد از سه ساعت پیمایش نزدیک آبشار یخی خورشید طلوع کرد، از اینجا به بعد هر گامی بر می داشتم، چشم هایم خواب آلوده تر می شد و تا آنجا پیش رفت که هنگام راه رفتن، خوابم می برد و پخش زمین می شدم.

برایم سؤال بود، چرا خوابم می آید؟ همنوردان با تجربه گفتند، ارتفاع زده شدی، باید برگردی ، تعجب کردم، گفتم خواهشا سیلی محکمی به من بزنید تا من بیدار شوم، خب دوستم از پس اینکار برآمد، دوباره راه افتادیم، اما دوباره خوابم برد و زمین خوردم.

آبشار یخی

با یکی از همنوردان برگشتم، هنوز  دویست متری پایین نرفته بودم، که سرحال شدم، با خودم گفتم: عجب صعودی شد!

در حالی که همچنان خوابم میومد به چادر رسیدم و خوابیدم و منتظر دوستانم شدم.

وقتی همنوردان برگشتن، کمپ را جمع کردیم و به طرف پایین راه افتادیم. دو هفته ای از شوک عدم صعود کوه نرفتم، اما دوباره شروع کردم به تمرین و مطالعه که ببینم چرا ارتفاع زده شدم.

البته در این مدت کارآموزی سنگنوردی ام را هم گرفتم، و یکسری لوازم برای صعود زمستانه، خواب ها و تمرین هایم شدت بیشتری گرفت.

قله های زیادی را زمستان صعود کردم، اما هنوز دوره کارآموزی برف و یخ را نگذرانده بودم، برای همین صبر کردم تا اردیبهشت، اولین دوره را شرکت کردم و هفته بعد از دوره با باشگاه تهران راهی دماوند شدم.

برف سنگینی باریده بود بنابراین از ابتدای جاده آسفالت برفکوبی کردیم تا به گوسفند سرا رسیدیم. بله و دوباره صعود

برای خواندن قسمت دوم همراه من باشید.

سمیه مقدسی

تجربه 10 سال کوهنوردی در ایران را با شما به اشتراک می گذارم
من با تمام وجود تلاش می کنم برای رشد و تعالی، در این راه کوهستان همیشه منشأ انرژی مثبت و آموزش من بوده است. اعتماد به نفسی که کوهنوردی به مرور زمان به شما می دهد، باعث میشه هر روز با چالش های زندگی بهتر روبرو بشید و حلش کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *